تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی - از دفتر پرسش های پابلو نرودا

تصویر هفته

از دفتر پرسش های پابلو نرودا
سمیه
اگر آب همه رود‌ها شیرین است
دریا شوری اش را از کجا می آورد؟
فصل ها از کجا می فهمند،
که باید پیراهن‌شان را عوض کنند؟
چرا در زمستان چنین به کندی و پس از آن چنان تپنده و تند؟
و ریشه‌ها از کجا می‌دانند که باید به سوی نور بالا روند؟
و سپس با آن همه گل و رنگ به هوا سلام کنند؟
بهار همیشه آیا همان بهار است،
که نقشش را از نو تکرار می کند؟!!!



بر زمین کدام سخت کوش ترند؟
انسان، یا خورشید دانه؟
زمین صنوبر را بیشتر دوست دارد یا شقایق را؟
و ارکیده را ترجیح می‌دهد یا گندم را؟
چرا آن‌ همه زرق و برق را به گل دادند و طلای کثیف را به گندم؟!



پاییز آیا قانونی وارد می‌شود،
یا فصلی زیر زمینی است؟
چرا میان شاخه‌ها آنقدر می‌ماند
تا برگ ها بریزند؟
و شلوار زردش را کجا آویخته است؟
راست است که پاییز گویی منتظر وقوع واقعه ای است؟
شاید لرزش یک برگ یا جنبش جهان؟
آیا مغناطیسی در زیر زمین است
که برادر خوانده‌ی مغناطیس پاییز است؟!
حکم انتصاب گل سرخ
در زمین کی صادر می شود؟!



کوری که زنبورها دنبالش باشند،
کجا می‌تواند زندگی کند...؟!



چرا درخت‌ها، شوکت ریشه‌هاشان را پنهان می‌کنند؟



چه چیزی در جهان
از قطار ایستاده در باران غم انگیز‌تر است!



چرا کوسه
به پریان بی‌پروای دریایی حمله نمی‌کند؟



آیا دود با ابرها حرف می‌زند؟



چرا برگ‌ها
وقتی احساس زردی می‌کنند خودکشی می‌کنند...؟



چرا ابرها
هر چه می‌گریند شاد و شاد‌تر می‌شوند؟



آیا اشک‌های ناریخته
در دریاچه‌های کوچک انتظار می‌کشند؟
یا رودهایی نامرئی اند که به سوی اندوه روانند!



پاییز با اینهمه پول زرد چه می‌خرد؟
و برنج به که می خندد،
با بی‌شماردندان‌های سفیدش...؟



چرا به اولین برگ طلایی مدال نمی‌دهند؟
چرا باغ در انتظار برف
خود را عریان می‌کند؟
و در میان خدایان کلکته،
خدا را چگونه پیدا کنیم؟



چرا همه‌ی کرم ابریشم‌ها ژنده پوشند؟

 
گلایه ای از دلتنگی های تکراری
علی شریعتی
یه شعر از دنیای کودکی

یکشنبه بیستم مرداد 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia